۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

حکایت یک پیامبر دیکتاتور و سرزمینی که در آن دموکراسی حاکم بود

آیات ۱۹ الی ۳۹ سوره نمل :
. . . وقتی سلیمان نبی می بیند در جمع موجوداتی که تحت فرمانش هستند،
هد هد در جمع پرندگان غایب است، می گوید : هدهد کجاست؟ قطعا او را به عذابى سخت عذاب می‏كنم يا سرش را مى‏برم مگر آنكه دليلى روشن براى من بياورد(۲۱)
هدهد شرمگین از غیبت و ضمن پوزش خواهی، می گوید دلیل غیبت او این است که در سرزمین ملکه سبا بوده و سپس از سرزمین ملکه سبا می گوید، جایی که زنی بر آن حکمرانی می کند و مردمش خورشید پرست هستند. سلیمان از هدهد می خواهد برای اثبات قول خود نامه ای سوی ایشان ببرد. ملکه سبا نامه را دریافت می کند و از سران کشورش می خواهد جمع شده و نظر بدهند و می گوید : گفت اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بى‏حضور شما [تا به حال] كارى را فيصله نداده‏ام(۳۲)
پس از مشورت با اندیشمندان و معاونین، ملکه تصمیم می گیرد هدایایی به قصد دوستی برای سلیمان قدرتمند بفرستد،
: و [اينك] من ارمغانى به سويشان مى‏فرستم و مى‏نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمى‏گردند (۳۵)
در پاسخ، سلیمان رسول خدا وقتی هدیه را دریافت می کند، می گوید : آيا مرا به مالى كمك می دهيد آنچه خدا به من عطا كرده بهتر است از آنچه به شما داده‏است؟ به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان می ‏آوريم كه در برابر
آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان می ‏كنيم می ‏كنيم
(۳۷و ۳۶) . . .

چند نکته در این بخش داستان سلیمان نبی که در قرآن نقل شده آمده است، خشونت طلبی حاکمی که قدرت فراوان دارد، یعنی سلیمان نبی که به جرم عدم حضور یکی از رعایا (هُدهُد) را اعدام می داند و در پاسخ به هدایایی که از سرزمین همسایه به قصد دوستی ارسال شده (چیزی که در روابط بین کشورها، از قدیم مرسوم بوده که با ارسال هدایا، ارادت و صلح طلبی خود را نشان بدهند.) فرمان حمله می دهد. چیزی جز یک دیکتاتور نیست، کسی که به قدرت و ثروت غَره شده و تصمیم دارد کشور دیگری را به بهانه دین گستری تصرف و مردمش را با خواری از سرزمینشان براند.
نکته جالب دیگر وضعیت اولیه کشور سبا است، کشوری که در نعمت و رضایت مردمی (روایت کامل داستان) اداره می شود، سالهای سال قبل تر یک زن حاکم آن بوده که هنوز هم در دنیا کشورهای زیادی نیستند که حکومت را یک زن اداره کند و این می تواند نشانگر جایگاه زن در ان سرزمین باشد. مهمتر از همه اینکه ملکه سبا کشور را بصورت دموکراتیک اداره می کرده که در داستانهای مشابهی که از کتب دینی نقل می شود کمتر نمونه ای از ان یافت می شود. طبق آیه قرآن ملکه تمام کارهای کشورش را با مشورت انجام می داده است.

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

همسر دروغگو هم ترسوست و ترسو از جایگاه سخنرانی هم می ترسد!


همسر محمود احمدی نژاد (ا.ن)، بعد از پنج سال شهامت یافت در اجلاس همسران سران كشورهای غیرمتعهد در رم بصورت واضح رویت شود. پیچیده در چادر سیاه و البته اینبار بدون عینک آفتابی و اجازه داد بخشهای دیگری از چهره اش غیر از بینی اش نمایان شود!
اعظم السادات نشان داد زوج مناسبی برای محمود احمدی نژاد است، به همان اندازه دروغ گو و همانقدر ترسو. تجربه تلخ شوهرش در سازمان ملل و خالی شدن سالن، درس بزرگی برای اعظم السادات فرهی بود تا از روی صندلی خود سخنرانی کند. اعظم السادات به صندلی اش میخکوب شد تا موفع دروغگویی کمتر به چشم بیاید. هرچند شوهرش کم کم به بی مخاطب بودن در داخل و خارج عادت کرده است، اما برای اعظم السادات تازه کار، هنوز زود است! خوش خیالی است که بگوییم اعظم السادات از وضع جامعه و زنان بی خبر است، بالاخره حتی اگر همسر بزرگترین دروغگو هم باشید می دانید در مملکت چه می گذرد، حتی اگر هم هم مسلکان وی بدنبال آرش حجازی باشند می داند که ندا را چه کسی کشت. حتی چادرش را آنقدر روی صورت بیاورد که نبیند، باز می داند که برادران همرزم شوهرش روز روشن صورت دختران کشورش را با باتوم نوازش می دهند.
حتی اگر کَر باشد شنیده است که (اگر فرض کنیم ندیده باشد) در زندانهای مخوف کشوری که شوهرش رییس جمهور جعلی آن است، به دختران کشورش تجاوز شده است. اعظم اگر دروغگو نبود، نمی گفت : « جمهوری اسلامی ایران از حقوق زنان در همه زمینه ها دفاع می كند.» ترسید بگوید در کشوری که شوهرش ریاست جمهوری را دزدید، دختران دانشجو را به جرم واهی سیاسی از تحصیل محروم می کنند و گفت : « 65 درصد از ورودی دانشگاه ها را زنان و دختران ایرانی تشكیل می دهند.» اعظم السادات از چه ترسیدی که بگویی زنان هم وطنت لیاقتشان گشت ارشاد نیست؟ تحقیر و حجاب به ضرب چماق و خشونت نیست؟
به چادر سیاهش کاری ندارم که حتما به سلیقه و عقیده و دین و هرچیزی که اعتقاد دارد ربط دارد، هرچند که بانوی مملکت، حتی اگر تقلبی هم باشد نماینده زنان یک جامعه است و در این خصوص هم تفاهم عمیقی با شوهرش دارد که در هیچ زمینه ای نماینده مردم ایران نیست. هرچند که هنوز یاد نگرفته اند که پوشش و لباس و دین مردم به خودشان ربط دارد.
دروغگویی را اگر بلد نبوده در این چند سال بخوبی از همسرش آموخته که می گوید : «با توجه به آموزش های دینی و وجود ارزش های اسلامی در ایران ، امنیت غذایی تقریبا برای همه خانواده های ایرانی تصمین شده است.» ما که آخر از ارزشهای اسلامیتان سر در نیاوردیم، اما "امنیت غذایی" را برای خانواده ایرانی به خوبی درک کرده ایم که قیمت مواد غذایی قبل از سر رسید تاریخ انقضا حداقل دوبرابر می شود!
عجیب است زنی مادر باشد، همسر رییس جمهور باشد، خودش را مسلمان و از سادات بداند، اما کودکان گرسنه وطنش را فراموش کند و در حالیکه تمام همسران کشورهای غیر متعهد به دنبال راهکار و ارتقا وضع کشورشان بودند، اعظم خانم قصه ما نگران گرسنگی کودکان سرزمین دیگری بود، در حالیکه چشم کور و گوش کر هم از وضع کودکان ایران باخبر است! نمی دانم شاید هم در دنیای دروغگوها این چیزها عجیب نیست. . .

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

احمد جنتی : برای اجرای طرح «تحمل اقتصادی»، بجای سبد خانواده، از «نعلبکی خانواده» استفاده کنید!

احمد جنتی امام جمعه تهران، ضمن حمایت از طرح «تحمل اقتصادی» راهکارهای لازم و عملی برای تحقق این طرح به شرح زیر ارائه داد :
به جای "سبد خانواده" زین پس مردم از چیز دیگری مثل "نعلبکی خانواده" استفاده کنند. رایانه ها باید هدفمند باشند، جوانان نباید در اینترنت ساخته صهیونیسم و شیطان بزرگ بچرخند و گمراه شوند و بروند در بالاترین و فیس بوک و بی بی سی و یوتیوب و امثالهم ( لعن الله علیهم) بچرخند که کلی هم هزینه اینترنت بدهند. بجای اینکار نمودارهای تورم، بیکاری، خط فقر و رشد اقتصادی را که برادر عزیزمان ا.ن ( احمدی نژاد)و سایر دوستان تهیه کردند را در ابعاد بزرگ بر دیوار آشپزخانه و پذیرایی و حتی اتاق خواب نصب کنند، حتی بیل بوردش را در شهر بسازند تا باعث خطای دید و کسب روحیه شود. مردم بجای اینکه به برادران بسیجی مسلح مظلوم و بی دفاع سنگ پرتاب کنند، همان سنگ را به شکم بسته و بخوابند تا گرسنگی را حس نکنند، تازه کلی هم به یاد سنگ اندازان عزیز غزه می افتند. بجای اینکه مدام علیه کودتا و دیکتاتوری، تجاوز و تهاجم بجنگند، کمی هم به مبارزه و جنگ روانی با شکم خانوادهایشان بروند! مردم بجای اینکه در خیابانها جمع شوند و اعتراض کنند و کلی انرژی و کالری هدر بدهند، در منزلشان بصورت افقی پای تلویزیون باشند که یا سخنان مقام رهبری را پخش می کند، یا سخنانش را بررسی می کند که از صد سال عبادت هم بهتر است.
احمد جنتی گفت : باید قدر فسیل و سوختهای فسیلی را بدانید که مبادا روزی نباشند و به کمک دولت مهرورز ودوستان روسی، با راه افتادن هسته ای، حق مسلم ما، باید از فسیل و سوختش حمایت و حفاظت کرد. وی افزود جایگزینی هسته ای به جای فسیلی ربطی به وی نداشته و همچنان رییس شورای نگهبان می ماند!

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

نمادهای بکار رفته در لوگوی بالاترین به مناسبت زادروز نیما، ققنوس و قاصدک


روز 21 آبان، تولد نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی است. دو نماد اصلی بکار رفته در این لوگو، ققنوس و قاصدک می باشند. ققنوس نام پرنده افسانه ای است که عنوان یکی از معروف طرین و انقلابی ترین اشعار نیما می باشد که در سال 1316 آن را سرود. در فاصله شعر معروف افسانه تا ققنوس یعنی بین سالهای (1300 تا 1316) نیما فقط اشعاری در قالب سنتی می سرود.اما ققنوس معنای دیگری نیز دارد. ققنوس پرنده ای افسانه ایست که عمری دراز و هزار ساله دارد که هر چند سال یکبار تخم می‌گذارد و بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن دوباره متولد می‌شود. علامه دهخدا گويند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آيد هيزم بسيار جمع سازد و بر بالای آن نشيند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هيزم افتد و خود با هيزم بسوزد و از خاکسترش بيضه‌ای پديد آيد و او را جفت نمی‌باشد و موسيقی را از آواز او دريافته‌اند.


در حقیقت ققنوس نماد استحاله در بوجود آمدن شعر نو پارسی ازسبک سنتی که عمری چندصد ساله دارد، است. که با اینکه جاودان است، اما تبدیل می شود.
اما نماد دوم، قاصدک است. یکی از عمده ویژگیهای شعر نوی نیما استفاده از طبیعت است که در شعر "می تراود مهتاب" پایبندی وی را به عناصر طبیعی مشاهده می کنیم و همچنین قاصدک نیز همچون ققنوس با از بین رفتن خود نسل جدیدش را بوجود می آورد.
لوگو دیگری که برای این روز طراحی شده بود، در زیر آمده است که در ان بیشتر به عناصر طبیعی اشاره شده بود و مفهوم نوگرایی و شعر نو در ان دیده نمی شد.
ققنوس


ققنوس ، مرغ ِ خوشخوان ، آوازه‌ی ِ جهان
آواره مانده از وزش ِ بادهای ِ سرد ،[1]
بر شاخ ِ خيزران ،
بنشسته است فرد .
بر گرد ِ او به هر سر ِ شاخی پرندگان .


او ناله‌های ِ گمشده ترکيب می‌کند ،
از رشته‌های ِ پاره‌ی ِ صدها صدای ِ دور ،
در ابرهای ِ مثل ِ[2] خطی تيره روی ِ کوه ،
ديوار ِ يک بنای ِ خيالی
می‌سازد .


از آن زمان که زردی ِ خورشيد روی ِ موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ ِ شغال و ، مرد ِ دهاتی
کرده‌ست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را ،
قرمز به چشم ، شعله‌ی ِ خردی
خط می‌کشد به زير ِ دو چشم ِ درشت ِ شب
وندر نقاط ِ دور ،
خلق‌اند در عبور


او ، آن نوای ِ نادره ، پنهان چنان‌که هست ،
از آن مکان که جای گزيده‌ست می‌پرد .
در بين ِ چيزها که گره خورده می‌شود
با روشنی و تيرگی ِ اين شب ِ دراز
می‌گذرد .
يک شعله را به پيش
می‌نگرد .


جايی که نه گياه در آنجاست ، نه دمی
ترکيده آفتاب ِ سمج روی ِ سنگ‌هاش ،
نه اين زمين و زندگی‌اش چيز ِ دلکش است ،
حس می‌کند که آرزوی ِ مرغ‌ها چو او
تيره‌ست همچو دود . اگر چند اميدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می‌نمايد و صبح ِ سفيدشان .
حس می‌کند که زندگی ِ او چنان
مرغان ِ ديگر ار به‌سر‌آيد
در خواب و خورد ،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد . [3]

آن مرغ ِ نغزخوان
در آن مکان ِ زآتش تجليل يافته ، [4]
اکنون به يک جهنّم تبديل يافته ،
بسته‌ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان
چشمان ِ تيزبين .
وز روی ِ تپّه
ناگاه ، چون به جای پر و بال می‌زند
بانگی برآرد از ته ِ دل سوزناک و تلخ ،
که معنی‌اش نداند هر مرغ ِ رهگذر .
آنگه ز رنج‌های ِ درونی‌ش مست ،
خود را به روی ِ هيبت ِ آتش می‌افکند .


باد ِ شديد می‌دمد و سوخته‌ست مرغ
خاکستر ِ تن‌اش را اندوخته‌ست مرغ !
پس جوجه‌هاش از دل ِ خاکسترش به در .


------------ بهمن 1316

می تراود مهتاب


می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند


***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند


۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

اسنادی از نام خلیج فارس در نقشه های قدیمی سرزمینهای عربی


برای مشاهده در اندازه بزرگتر روی عکسها که به زبان فرانسه هستند، کلیک کنید.

در این نقشه که توسط Nicolas Sanson d’Abbeville در سال 1645 تهیه شده است، نام خلیج فارس بر روی نقشه نمایان است. نیکلاس سانسون (1600-1667) جغرافی دان سلطنتی فرانسه در قرن هفدهم است که نقشه از سرزمینهای عرب تهیه کرده است. زمانی که هنوز اثری از کشورهای کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین وجود نداشته است. منطقه ای که اگرچه تقاطع تجاری بین سه قاره بوده است تا قرن پانزدهم میلادی برای اروپا ناشناخته مانده بود. این نقشه در سال 1654 توسط ناشر فرانسوی منتشر شد. این نقشه تا حدود بسیار زیادی برپایه نقشه کش عرب قرون وسطی در قرن دوازدهم، الادریسی (1099-1164) می باشد.
منبع : World Digital Library
American Memory
برای دیدن نقشه در ابعاد کامل و بزرگ سری به اینجا بزنید.
موارد دیگر :


Arrowsmith, Aaron(قرن هجدهم) برای مشاهده در ابعاد بزرگ روی عکس و برای مشاهده در ابعاد بزرگتر در منبع اصلی اینجا کلیک کنید. متن کامل


نقشه ای به زبان لاتین از Hondius, Jodocus (قرن 16)برای مشاهده در ابعاد بزرگ روی عکس و برای مشاهده در ابعاد بزرگتر در منبع اصلی اینجا کلیک کنید. متن کامل ( جال است که در متن گفته شده، نام خلیج ع.ربی، خلیج فارس است!)


نقشه ای از سرزمینهای عربی به زبان لاتین، کاری از( Weigel, Christoph (1654-1725، برای دیدن عکس بزرگ روی آن و یا روی این لینک برای عکس بسیار بزرگتر در منبع اصلی کلیک کنید.
همچنین برای مشاهده دیگر نقشه های کهن عربی که نام خلیج فارس در آنها ذکر شده است، اینجا، اینجا را ببینید.
_______
عکس بزرگتر ______________________ عکس بزرگتر
(Blaeu , Willem Janszoon (1571-1638) __________ Hondius, Jodocus (1563-1612


۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

دین وسیله ای برای سرکوب ملت ها

در کاتالوگ دوسالانه کاریکاتور دوره پیش، تصادفا به این کارتون زیبا از مارینا ماکویچ اهل بلاروس برخوردم . دین اول شما را اسیر و بعد سرکوب می کند.
کار بسیار پر معناییست، مثل اکثر کارتونهای بلوک شرق اروپا پر معنی و تلخ . . .



بسیجی خامنه ای روز روشن از دیوار مردم بالا می رود

آقای خامنه ای! این بسیجیان مخلص شما هستند که روز روشن از دیوار مردم بالا می روند. همان بسیجی که قرار بود حافظ مردم باشد، قاتل و متجاوز و دزد مردم شد.
چه فرقی است بین بسیجی تصویر بالا و دزد عکس پایین؟

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

علفهای دشت بی فرهنگی ما : بسیج

حماسه روز 13 آبان باز هم با صحنه های درد آوری همراه بود. تصاویری که چشم هر نابینایی را باز میکند. بد نیست کسانی که هر روز به اینجا سر می زنند و الفاظ رکیکی را نثار بنده و هر سبز اندیشی می کنند، نگاهی به این تصاویر بیاندازند. براستی که بسیجی واقعی همت بود و باکری. . . جوانان خالصی بودند که بجای تجاوز به ناموس برای حفظ خواهران و مادران ما شهید شدند.

برای دیدن بیش از 35 فیلم و عکس از برخورد وحشیانه بسیجی های مزدور با مردم بی دفاع سری به اینجا بزنید.

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

یاد آوری «برگ سیاه» ۱۳ آبان سال ۵۸، بعد از سی سال ۱۳ آبان را «سبز» خواهیم کرد

















سیزده آبان سی سال پیش را نباید از یاد برد، روزی که به سفارت امریکا توسط عده ای که دانشجوی خط امام اعلام شدند حمله شد و این اشتباه تاریخی، زخم بزرگی را بر چهره ایرانیان ایجاد کرد. روزی که به دستور مستقیم آیت الله خمینی به حریم قانونی سفارت یک کشور در اقدامی نادر در جهان حمله شد و با زیرکی تمام این اقدام، مردمی و خودجوش اعلام شد و باعث شد تا سالها دنیا با عینک بدبینی به ایرانیان داخل و خارج نگاه کنند. صبح روز 13 آبان سال 58، ساعت 10:30 صبح، عملیات از اطراف سفارت آغاز شد و بنابر اعلام منابع دولتی 400 دانشجو از چهار دانشگاه امیركبیر، تهران، شهید بهشتی و صنعتی شریف در حرکتی ظاهرا خودجوش درب سفارت را شکسته و عده ای نیز با عبور از بالای دیوارها، وارد حریم سفارت شدند و ساعت 15 همانروز با اعلام تسخیر نهایی ساختمان مرکزی، این خبر شگفت انگیز و تکان دهنده در خبرگزاریهای دنیا اعلام شد. تا ساعت 18 همانروز 3 بیانیه توسط این عده اعلام شد و 72 کارمند این سفارت خانه گروگان گرفته شدند. از نکات جالب این حرکت مثلا خود جوش مردمی به این نکته می توان اشاره کرد که 3 کارمند امریکایی سفارت که برای انجام اموری به وزارت خارجه ایران مراجعه کرده بودند، توسط مقامات دولتی دستگیر و تحویل دانشجویان می شوند! همچنین اگر چه وظیفه هر کشور میزبانی است که امنیت سفارتخانه ها و اتباع آنها را تأمین کند، اما حکومت وقت ایران نه تنها در این امر کوتاهی کرد، بلکه مهاجمین را به گاز اشک آور و حتی سلاح گرم تجهیز کرد و رسما در گروگانگیری ایفای نقش کرد!
در یكی از اولین بیانیه‏ها آمده است:
«
ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریكای جنایتكار به منظور اعتراض به دسیسه‏های امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی آمریكا در تهران را به تصرف درآوردیم تا اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم
بحث سر اتفاقات پشت پرده این حرکت بسیار است که در این بحث، فرصت صحبت در این مورد نیست. اتفاقی که به خمینی کمک کرد تا دولت بازرگان را سرنگون کند. روزی که شعار " مرگ بر امریکا" به نام مردم ایران نوشته شد و این توهم که امریکا دشمن و شیطان بزرگ است پایه ریزی شد. تحریکات خمینی که نمونه هایی از آن را در زیر بیان می کنم نتیجه داد و یکی از ننگین ترین اقدامات حکومت وی که ضربه جبران ناپذیری بر وجهه بین المللی ایرانی زد به پای مردم و دانشجویان ایران نوشته شود.
خمینی در آبان 58 : «ای جوان‌هایی كه در مقابل توپ و تانك رفتید از خواهرهایی كه جوانان خود را از دست داده‏اید... حفظ كنید خودتان را، نهضت خودتان را حفظ كنید ننشینید دیگران برای شما كار كنند، اینها برای شما كاری نمی‏كنند
همچنین وی طی پیامی در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوی رژیم آمریكا اعلام كردند: «دانشگاهیان، دانش‏آموزان و طلاب علوم دینی با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریكا گسترش دهند
مشکل خمینی با بازرگان با دسیسه کردن این اقدام ادامه یافت و توهماتی از قبیل خروج پول کشور از طریق سفارت امریکا و عدم توجه دولت بازرگان،جاسوسی، براندازی و جدایی دین از سیاست و توهم توطئه که همیشه با وی بود، امریکا را شیطان بزرگ معرفی کرد و با تکرار آن در هر موقعیتی، سعی کرد این مسأله را در ذهن مردم جا اندازد. دیدار بازرگان برژینسكی، مشاور امنیت ملی كاخ سفید ر جشن انقلاب الجزایر و صحبت یک ساعت و نیمه آن، باید آخرین مذاکره رسمی ایران و امریکا در این سطح، تا امروز باشد که خاری در چشم خمینی شد. هر چند این توهم خمینی بسیار زیرکانه بود وی که نگران بود مبادا بازرگان عامل جدایی دین از سیاست شود و نقش وی در حکومت ایران کم شود و از اردیبهشت همان سال تا روزهای قبل از 13 آبان بارها به آن اشاره کرده بود. در نهایت تمامی تلاشهای بازرگان را برای بازگرداندن آبروی رفته این اقدام از بین برد و دولت وی را برای بدست آوردن تمام قدرت به بهانه موقتی بودن و وابستگی به غرب زیر سوال برد.
یکی از ایرادهایی که خمینی و افراطیون وی بر بازرگان و کابینه اش وارد می ساختند این بود که کابینه وی از لیبرالهای تحصیل کرده غرب تشکیل شده بودند و لیبرال‏ها تضاد اصلی و عامل مهم مبارزه و انقلاب را استبداد داخلی و نه استعمار خارجی می‏دانستند و بازرگان به طور علنی اعلام كرد كه مایل است با آمریكا روابط حسنه‏ای داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت اله خمینی برای او به صورت مشكلی درآمده بودند. ( نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
بهانه جاسوسی کردن سفارت امریکا به حمله به این سفارت و گروگان گیری انجامید و گفته شد دستگاه کاغذ خرد کن و حافظه های کامپیوتری ( سی سال پیش!) که امروز در هر اداره ای یافت می شود و وسایل رسانه ای، به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی جزو تجهیزات جاسوسی بوده است.
درنهایت سی سال از آن روزگار گذشته و عقاید بسیاری از مهاجمین آن روز، کاملا متفاوت شده است. دانشجویان امروز، با دانشجویان خط امام آن روز بسیار تفاوت دارند و روزگاریست که شعار "مرگ بر امریکا" یک شعار حکومتی شناخته می شود تا مردمی. گروگان گیری و اقدام تروریستی آن روز اگر چه چهره بین المللی ایرانیان را بسیار مخدوش کرد که حتی بر فعالیت و زندگی مهاجرین ایرانی بسیار تأثیر گذار بود، اما اتفاقات و تغییرات این روزها تا حدود بسیاری آن خاطرات بد را زدوده است. سبز اندیشی دانشجویان و جوانان امروزی و مبارزه برای دموکراسی و آزادی خواهی امروز، شباهتی با سی سال گذشته ندارد و باید اول به خود و بعد به دنیا این تغییر را ثابت کنیم. امروز بر خلاف سی سال پیش، نه تنها امریکا، بلکه دنیا، مردم ایران را خشونت طلب و دشمن امریکا نمی دانند، بلکه درک کرده اند که ایرانیان با متمدنانه ترین روشها به دنبال آزادی، دموکراسی و احقاق حقوق خود هستند.


۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

Dear Mr.Khazali, you are hearing my voice from occupied land of "IRAN", Heights of " Alborz"

The slogan of "not Gaza, not Lebanon,my soul sacrifice for Iran", wasn't teachings of global Arrogance which Ahmad Khatami thought and not outcry of racism which hurt feelings of Mehdi Khaz'ali. "not Gaza, not Lebanon,my soul sacrifice for Iran" was Iranian Unconscious loud that fanatic minds couldn't swing. It's roots relates to old complain that why shouldn't oil income spent for ourselves and it is sending for Hezbollah or Hamas however some similar words heard earlier too. Loud of peoples who cried for their "Neda", But murderer government requiem for a killed Egyptian veiled woman (Marva Al-Shoraibi). Freedom voice of son of Iran "Sohrab" were suffocated but they build epic for Palestinian youth. It is not a simple slogan, It's spite of a nation that mentions to this Persian proverb : " The light reserved for home, is forbidden for mosque".
I am asking you how that an Iranian girl would be terrorist if throw rock to Basij paramilitaries attackers , but a Hamas bombing that killing many innocents is looking for freedom!?
If you overslept before Qods day, you should wake up, because that day was an excuse for us to express our freedom rights, just like future 13 Aban (4 November).
My father thought me humanity before religiosity, I don't know what about you!? you heard our nationalist sounds and homeland protecting against your Islam So I hope you still don't influenced by your interrogator. I know it's not fair that many innocent kids burn in the fire of poverty and lack of facilities to our money spend for Hezbollah of Lebanon, an organization which established by Islamic government of Iran in that country.It's not fair that our children should put their saved money in Qods tills to send for Palestine.
Just show me one Islamic Arabic country of Persian Gulf at least, which there are more than 300 hundreds of Palestinians and Lebanese imigrants that participate in Qods day, Of course you couldn't!
It's not matter for me nor am interested to know that strip of Gaza for who's? Golan hights is for Arab or Jewish, today my hometown IRAN not even stuck in political and economical problems, but immersed! My brothers and sisters were tortured and martyr by a religious dictator and cries of freedom and their rights were strangled.
If your slamic believes and teachings is against " Republic of Iran" or "not Gaza, not Lebanon, my soul sacrifice for Iran", please find your problems elsewhere . . . !


Translation of this link : آقای خزعلی، صدای مرا از سرزمینهای اشغالی «ایران»، بلندیهای«البرز»می شنوید!

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

تمام کشورهای همزبان و هم کیش فلسطین ، اثری از ایران می بینید؟


1.
Egypt (1945)
9.
Sudan (1956)
16.
Oman (1971)
2.
Iraq (1945)
10.
Morocco (1958)
17.
Qatar (1971)
3.
Jordan (1945)
11.
Tunisia (1958)
18.
Mauritania (1973)
4.
Lebanon (1945)
12.
Kuwait (1961)
19.
Somalia (1974)
5.
Saudi Arabia (1945)
13.
Algeria (1962)
20.
Palestine (1976)
6.
Syria (1945)
14.
Bahrain (1971)
21.
Djibouti (1977)
7.
Yemen (1945)
15.
U.A.E. (1971)
22.
Comoros (1993)

این نقشه کامل جهان عرب است. کشورهایی با دین و فرهنگ و زبان مشترک. اگر نیاز به مداخله بود، 22 کشور برای کمک به فلسطین کافی است . . . که در این بین ثروتمندانی چون عربستان و امارات و کویت دیده می شود.
جالب اینجاست اشاره ای هم به کشور کومر شده است!
منبع

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

آقای خزعلی! صدای مرا از سرزمینهای اشغالی ایران، بلندیهای البرز می شنوید

بازی وبلاگی به دعوت شاتوت در جواب به دکتر مهدی خزعلی
دکتر مهدی خزعلی، در نامه ای به میرحسین موسوی با عنوان نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران! شعار جنبش سبز را که فریاد میهن پرستی سر می داد را به چالش کشید و ظاهرا غیرت اسلامی ایشان را به چوش آورد. غافل از اینکه این شعار نه از آموزه های استکبار جهانی بود که احمد خاتمی می پندارد و نه فریاد نژاد پرستی که خاطر مهدی خزعلی را آزرده است! «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» فریاد خود جوش مردم ایران بود که ذهن متحجر بسیاری تاب آن را ندارد و ریشه از گله ای دیرینه دارد که چرا باید دلارهای نفتی ما خرج خودمان نشود. داد مردمی که برای خون ندا یشان گریستند، اما دولت قاتل برای زن محجبه مصری مرثیه سرود، فریاد آزادی سهراب، پسر ایران زمین را خفه کردند تا برای جوان فلسطینی حماسه بسازند.
آقای خزعلی عزیز، این یک شعار نیست، این بغض فرو خورده ملتی است که می گوید " چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است." من از شما می پرسم چطور است که اگر دختر ایرانی سنگ در مقابل لباس شخصی مهاجم در دست بگیرد تروریست می شود، اما بمب گذار حماس که قطعا خون بی گناهانی را می ریزد، آزادی خواه؟!
اگر از قبل روز قدس خواب مانده اید، بیدار شوید که روز قدس برای ما بهانه بود که حرفمان را بزنیم، درست مثل سیزده آبانی که پیش روست. پدرم قبل دیانت، انسانیت به من آموخته است، شما را نمی دانم که فریاد میهن پرستی و حمایت از هموطن را ضد اسلامتان شنیده اید که امیدوارم همچنان تحت تأثیر بازجویتان نباشید. من می دانم روانیست کودکان معصوم روستای کشورمان در آتش نبود امکانات بسوزند تا پول نقت ما خرج حزب الله لبنان، سازمانی که توسط حکومت اسلامی در یک کشور دیگر تأسیس شده است، شود. حق نیست پول عیدی فرزندان ما در قلکهای «قدس» ریخته شود تا حماس پا بگیرد.
خونی که به ناحق در هر جای دنیا ریخته شود، خاطر انسان را مکدر می کند، اما لطفا برای لحظه ای عینک دینتان را بردارید تا متوجه شوید شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، درود بر اسراییل نیست، حرف این است که اول خودم و برادرم و کشورم.
سی سال حمایت مالی و جانی از برادرانتان در لبنان و فلسطین، سی سال از شکم فرزند زدن و بر سفره همسایه گذاشتن، کافیست. فقط یک کشور مسلمان عرب حاشیه خلیج فارس که خودشان دست کم دویست الی چهارصد هزار لبنانی و فلسطینی مهاجر دارند نشان من بدهید که در روز قدس راهپیمایی کرده باشند!
برای من نه اهمیتی ندارد و نه علاقه مندم که بدانم نوار غزه سهم کیست، بلندی های جولان عرب یا یهودی نشین باشد؛ امروز کشورم در بحران سیاسی و اقتصادی گیر نکرده، بلکه غوطه ور است! برادر و خواهرم توسط یک حکومت دیکتاتوری دینی شکنجه و شهید شدند و فریاد آزادی و احقاق حق خفه شد. اگر تعالیم اسلامی شما با شعار «جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» به خطر می افتد، مشکل را در جای دیگری جستجو کنید، راه سومی وجود ندارد . . .

۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

مقایسه عکس خامنه ای در سفر به چالوس و 10 روز بعد دیدار با رییس جمهور سنگال


برای بزرگنمایی تصاویر روی آنها کلیک کنید.
در پی شک و تردیدهایی که در مورد زمان دیدار رییس جمهور سنگال با خامنه ای رهبر ایران دارد، تصمیم گرفتم آخرین عکس ایشان که در سفر به چالوس و نوشهر به تاریخ 15 مهر انجام شد (تصاویر سمت راست)و عکسهایی که گفته می شود متعلق به ده روز بعد یعنی 25 مهر است (تصاویر سمت چپ)انجام دهم. تصاویر را می توانید از وبسایت رسمی رهبری دریافت کنید.
براشت شخصی بنده این است که با استناد به تاریخ ذکر شده دیدارها و عکسهای آن به فاصله 10 روز ریش ایشان بسیار بلندتر شده است. با توجه به میانگین رشد مو در روز، (بطور ميانگين سرعت رشد فقط نيم اينچ (1.3 سانتي متر) در ماه است.) این رشد در تصویر بیشتر از 4 میلیمتر به نظر می رسد. [منبع]
به طول موهای سبیل، طول بلندی ریش زیر چانه و روی گونه ها و حتی رنگ آنها دقت کنید، شما چه نتیجه ای می گیرید؟ آیا این تغییر و رشد در عرض ده روز طبیعی است؟

به عکس زیر که بازهم از وبسایت رسمی ایشان است توجه کنید :








۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

اولین مصاحبه ویدیویی میر حسین موسوی پس از انتخابات


۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

روزی که خدا پیابرانش موسی، عیسی و محمد را بازخواست کرد

در روایات مُتواتِر مَنقول است روزی حضرت حق، سه نَبی خویش را می خواند و ایشان را می فرماید : یکان یکان شما را مال و سرمایه ای دادم، آسمانی و بس عظیم. باشد با قوم خویش آن کنید که خوشایند باشد و راست باشید و حق برپا دارید و عاقبت ایشان را بخیر کنید. موسی کلیم الله قدم پیش نهاد بقصد پاسخ : آنچه حضرت بر ما بخشید را مالُ التجاره ای ساختم برای سوداگری. از یکان، دَهگان و دَهگان را صَدگان ساختیم. تجارت خاوَر و باختر را بدست گرفتیم و کسب و تجارت پیشه ساختیم. اکنون از تجارت رنگ تا سنگ، یَشم تا پَشم، نرم افزار تا جنگ افزار، پپسی تا پی سی (PC) از آن امت من است. امروز ما را ثروتی بس عظیم برآمده است که همه از همان سرمایه ساخته ایم. حضرت را نیک خوش آمد و مسرور گشت.
آنگاه عیسی پسر مریم گامی جلو نهاد و عرض کرد : بار خدایا! امتم را بهر آن سرمایه خواندم تا اندیشه کنند و فکر بیافرینند. دانشمندان پَروَراندیم و اتمها شکافتیم، دی اِن اِی یافتیم و علم و اندیشه ساختیم سخت عظیم. دریاها دَرنَوردیدیم و خشکیها را مُسخَرکردیم. سَماوات را پیمودیم تا اَختران را یکان یکان مَکشوف سازیم. وِِب راه انداخته و نوبلها اخذ کردیم! از دایناسور تا میکروپروسسور واکاویدیم و امروز از ماست، هرآنچه آموختنیست! مَلِک را وقت خوش آمد و امر فرمود عیسی و موسی و اُمَم ایشان راهی خُلد بَرین، بهشت موعود گردند. آنگاه محمد مُصطفی، ختم پیغامبران را خواند تا نقل حدیث ماوَقَع کند. سخت دلتنگ و اندوهگین، با سری پایین و روی برتافته گفت :
یا الله، هر آنچه مَر مَرا عطا فرمودی به علی دادم، او نیز به پسرانش حسن و حُسین داد. حسین به سَجاد و سجاد به باقر. از باقر باز هفت نسل طی شد تا به مهدی رسید. مهدی گفت من موعود و امام عصرم. مرا بایدست تا غایب شوم و شما منتظر که همانا عبادت است! هرچه بود برداشت و رفت و امت من نشسته اند و منتظر به شاید فرجش؛ او هم غیب شد و نیامد که نیامد که نیامد . . .

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

وقتی پول نویسی بین المللی می شود!

تصویر فوق در فرودگاه تایلند گرفته شده است. به نوشته روی هزار تومانی دقت کنید.

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

لینکهای اخبار سبز دانشگاههای ایران



۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

احمدی نژاد، این از «تهران» و «صنعتی شریف»، فکر رد شدن از کنار «پلی تکنیک» را کرده ای؟

هنوز مهر درست و حسابی شروع نشده که در یک هفته دانشجویان دانشگاه تهران سیلی اول و بعد صنعتی شریف مشت دوم را بر صورت دولت کودتا نواخت. هنوز در حیرتم در حالی که کلاس و خوابگاه ها هنوز درست و حسابی شروع نشده بود، این هماهنگی و یکپارچگی را دانشجویان از کجا آورده بودند! گفتند شریف از دروغگو بیزار است، دانشگاه تهران جای کودتاچی نیست، با بقیه دانشگاهها در سراسر کشور چه می کنی؟
می گویند جو صنعتی شریف از اول سیاسی نبوده و شاید به همین دلیل آخرین مانور تبلیغاتی دانشگاهی را در آنجا انجام دادی، اما هنوز تصاویر روزهای قبل از انتخابات که در همین دانشگاه شریف دانشجویان با "دروغگو، دروغگو" بدرقه ات کردند دل سیاهت را به درد می آورد. تازه این جوابی به حضور نوچه هایت بود، معلوم نیست اگر خودت بیایی چه خواهد شد! کامران دانشجو به عنوان موش آزمایشگاهی واکنش دانشگاهها را سنجید و پاسخش را همه دیدند. اما توصیه می کنم فکر رد شدن از نزدیکی پلی تکنیک را نکن که این یکی با کسی شوخی ندارد!
سابقه پلی تکنیک را اگر نگاه بکن. در زمان دولت نهم که عکست را جلوی خودت آتش زدند، اینبار که با کودتا بازگشتی بعید است سالم بمانی. امروز پلی تکنیک (امیر کبیر)، یک دانشگاه ستاره دار است. مثل همه دانشگاهها بشکه باروتی اماده انفجار است، اما چشیده ای که حساب پلی تکنیک (امیر کبیر) از بقیه جداست. اگر روزی گذرت به دانشگاهی که در سالهای اخیر فعالان سیاسی و آزادیخواهان بسیاری را فارغ التحصیل کرده است و انجمن اسلامی اش همیشه خاری به چشم اصولگرایان بوده، افتاد اینبار شعله های آتش به جای عکس، دامن خودت را خواهد گرفت!

میرحسین عزیز، رییس جمهور منتخب، تولدت مبارک

میرحسین موسوی برای من مردی از جنس بلور است، مردی شبیه باران. به همان شفافی به همان پاکی و مهربانی. من تا زنده ام به رای داده ام افتخار می کنم که مرد ماه مهر را انتخاب کردم. مردی که کمک کرد تا ایران بیدار شود و امروز در کنار ماست.
مردی که انتخاب قاطع ملت بیدار ایران بوده هست و خواهد بود. تولدت مبارک میرحسین

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

آقای خامنه ای، خطر! ماه مهر، کابوس شما شروع شد


نه تنها روزگار خوشی که کودتاچیان برای خود تصور می کردند آغازنشد بلکه هر روز فشار مردم ایران بر حاکمیت نا مشروع بیشتر از پیش می شود. سه ماهی که از دزدیدن رای مردم گذشت نه تنها آتش خشم آنها خاموش نشد، بلکه با سرکوبهای وحشیانه و دستگیری و تجاوز و فحاشی و آنچه که امروز بر همه دنیا عیان شده است، شعله ور تر شده است. دستاورد موج سبز مردم از شبهای قدری که دولت کودتاچی را ترساند و به هر طریقی آن را به سبک هر سال برگزار نکردند تا نماز روز قدس و حضور حماسی مردم آزاد اندیش ایران بود. روزی که بار دیگر سبزی بر اقلیت سیاه خود نمایاند و نشان دادند غزه و لبنان در برابر وطنمان دیگر اهمیتی ندارند. آخرین برگ زرد دولت کودتا و ولایت نامشروع حکایت مضحک عید فطر بود که خامنه ای یک تنه مقابل تمامی مراجع ایستاد و عید حامیان قلیل خود را از عید مسلمانان ایران جدا کرد.

اکنون بعد از سه ماه که از 22 خرداد گذشته است و هر روز ضربه ای بر پیکره بی ریشه حاکمیت وارد شده است، آنچه که از آن می ترسیدند، یعنی بازگشت دانشجویان به دانشگاهها فرا رسده است. آقای خامنه ای بارها به بیانهای گوناگون ترس خود را از دانشگاه و دانشجویان نشان داده است، اما از امروز این کابوس شروع شد. دانشگاهی که یکی از مهمترین مراکز فعالیت علیه حکومت شاهنشاهی بود، امروز خواب ولی فقیه را مشوش کرده است. با توجه به آنچه که تاکنون رخ داده است، تک تک دانشگاه های تهران و شهرستانها آبستن حوادث و اتفاقاتی مهم خواهند بود. جو دانشگاه های امروز که نسل سومیهای پرشور آنرا پر کرده اند با سالهای پیش کاملا متفاوت است. همین هایی که مادران خود را آگاه کردند و دست پدران خود را گرفتند و به خیابانها آوردند، قطعا اساتید را نیز با خود همراه خواهند ساخت. شبهای خوابگاه بحث اتفاقات اخیر و اقدامات بعدی داغ خواهد بود و سر کلاسها همین موضوعات به چالش کشیده خواهد شد و همین متولدین سالهای بعد از انقلاب که پیشرو تمامی اعتراضات بودند آسودگی را حتی از خواب رهبر ایران خواهند دزدید

هرچند موج گسترده ستاره دار کردن دانشجویان به دانشگاه آزاد هم کشیده شده است و به نظر می رسد بسیج دانشگاه ها به طرق مختلف تقویت شوند. اساتیدی مثل خود احمدی نژاد و کامران دانشجو حضور پر رنگ تری در دانشگاهها داشته باشند و خطر پاکسازی دانشگاه ها بیشتر احساس می شود. اما کنترل محیط دانشگاهی به آسانی کوچه و خیابان نیست. حضور چماق بدستان و افراد مسلح هرچند در محیط دانشگاهی ممنوع است، اما حکومت بارها با چماق بدستان در دانشگاه ها و خوابگاه خلاف آنرا ثابت کرده است که نمونه بارز آن واقعه 18 تیر بود. اما نیروی تفکر و اندیشه دانشجویان در دانشگاهها هرگز کنترل و متوقف نخواهد شد.


۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

استکبار وطنی مهمتر از جهانی است، امروز همه ایران قدس است.

نه غزه، نه لبنان . . . . . جانم فدای ایران

احتمالا مستکبر ایران ظرف روزهای آینده اس ام اس و تویتر و فیس بوک و کلا اینترنت را مختل می کند. از جلو کامپیوتر برخیزید، اطلاع رسانی در خارج دنیای سایبر را فراموش نکنید. همه منتظر روز بزرگ هستیم . . .

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

موقعیتهای شغلی تقدیم به بسیج، بذرپاش ها در راه هستند

نبرد اقلیت حاکم بر اکثریت مردم همچنان ادامه دارد. در کنار دستگیریهای گسترده، ارعاب و بی اخلاقی وسیعی که پس از تقلب اعمال شده است، علاوه بر قشر گسترده ای از مردم که تا پیش از این از حکومت دلزده و رویگردان بودند، بسیاری از طرفداران احمدی نژاد و مقام ولایت فقیه نیز دل زدگی شدیدی از انتخاب خود پیدا کرده اند. برای حفظ حکومت سست بنیاد احمدی نژاد، پاک سای های گسترده ای در مقامهای ریز و درشت اجرایی و غیر اجرایی، دولتی و نیمه دولتی صورت گرفته است. عده بسیاری یا برکنار، یا مجبور به استعفا شده اند و تعدادی نیز با مشاهده آنچه در جریان و پس ار انتخابات روی داد، شخصا کنار می روند و هر روز بیشتر از دیروز به مردم می پیوندد. این مساله قحط الرجال را در حکومت ایجاد خواهد کرد که اکنون نمونه بارز آن را در جامعه هنری می بینیم. افرادی که ذاتا سیاسی نیستند، اما همراهی آنها با مردم را بیش از پیش می توان دید. از هنرمندانی که دیگر در صفحه سیمای دروغگو دیده نمی شوند تا فیلمسازانی که قریب به یقین مهمترین رخداد سینمایی سال، یعنی جشنواره فجر را تحریم خواهند کرد. بیش از صد کاریکاتوریستی که برای مردم می کشند و دوسالانه بین المللی تهران را تحریم کردند. هنرمندان موسیقی که گل سر سبدشان نشان داد کاملا با مردم است.

ادامه این روند قطعا دولت محبوب آقای خامنه ای را بیش از پیش در تنگنا قرار خواهد داد. وقتی مدیری همچون صفایی فراهانی، تحصیل کرده ای همچون جلایی پور در بند است و کابینه مملو از وزیران کوتاه قامت فاقد سابقه و سواد لازم است، این ضعف نمایان تر خواهد شد. وقتی نگاهی به افرادی همچون بهبهانی و کامران دانشجو گرفته تا پایین دستی های وزارتخانه ها و سازمانها و حتی فرمانداری ها و شوراها بیاندازیم خواهیم دید روز به روز افرادی مشابه بذر پاش بیشتر خواهند شد.

دولنی که مشروعیت خارجی ندارد همانطوری که می بینیم با دادن امتیازهای مختلف سعی می کند حداقل به خیال خود چند کشور را متحد خود سازد. اتفاقی که قطعا در بعد داخلی نیز رخ می دهد. اولین قدم همراهی با دولت کودتا زیرپا گذاشتن شرف و انسانیت و دیانت است. کاری که از خرده بسیجی های چماق بدست روز مزد تا دانه درشتهای کودتاچی انجام دادند تا بلکه در ازای آن به نوایی برسند. برای بسیجیان از حذف خدمت سربازی تا ورود به دانشگاه وگرفته تا رسیدن به مشاغل مهم در نظر گرفته شده است که نمونه بارز آن مهندسی صنایع متولد 1359 ، آقای بذر پاش است. کسی که با معدل زیر 14 و با چهار ترم تاخیر مدرک خود را از دانشگاه صنعتی شریف اخذ نمود، عضو فعال چفیه به گردن بسیج این دانشگاه بود که در درگیری سال 1380 این دانشگاه نقش عمده ای داشت و امروز علاوه بر روزنامه وطن امروز، یکی از دو قطب خودرو سازی ایران را در دست دارد.

قطعا همانگونه که امتیازات خارجی به کشورهایی نظیر روسیه و نزوئلا و لبنان و غیره داده می شود، سهم داخلی آن از آن بسیجیانی خواهد بود که هزینه آنچه زیر پا گذاشته و فروخته اند را از حکومت احمدی نژاد دریافت می کنند تا بلکه در این قحط الرجال خود خواسته آقای خامنه ای اطرافیانی باشند.

 
Header Image from Bangbouh @ Flickr